یکی از مسائل مهمی که باید در خصوص آن سخن گفت این است که چرا با وجود هشدارهای رهبر انقلاب نسبت به بدعهدی آمریکا، نظام و رهبری برجام را پذیرفتند. در پاسخ بایستی به چند نکته بسیار مهم اشاره کرد که بالا بردن ظرفیت فکری نخبگان جوان ایرانی، جلوگیری از ایجاد فشار علیه نظام سیاسی و متهم کردن نظام به نگاه تک سویه از سوی برخی از مخالفان، اثبات ادله جمهوری اسلامی نسبت به غرب و آمریکا و … از جمله آن ها بوده است.

برجام اگر مهمترین محیط مواجهه ایران و غرب و آمریکا نباشد، دست کم یکی از مهمترین محیط هایی است که در این خصوص وجود دارد. این سند که با نام برنامه جامع اقدام مشترک یا برجام مشهور است در تاریخ 14 ژوئیه 2016 میان ایران و کشورهای 1+5 منعقد گردید، مسیر دستیابی کشورمان را به اهداف و برنامه های هسته ای با تغییراتی مواجه کرد. این توافق که پس از مدتها مذاکره و گفتگو به سرانجام رسید؛ با موافقت ها و مخالفت هایی جدی در داخل و خارج روبرو شد.
 
با وجود تمام اختلاف نظرها و چالش ها در تصویب این توافق، مقام معظم رهبری با لحاظ کردن شروط 9 گانه برجام را پذیرفتند. با گذشت چندین ماه از این توافق اقدامات گوناگونی از سوی کشورهای غربی و خصوصا ایالات متحده در جهت نقض مفاد برجام صورت گرفته که موجب گردیده عملا و برخلاف وعده های اولیه غربی ها این برنامه تاثیری در جهت رفع مشکلات و تحریم های کشورمان نداشته باشد. این مساله بار دیگر بدقولی و پوشالی بودن وعده های ایالات متحده و متحدانش را در ذهنیت تاریخی مردم ایران پررنگ کرد که بارها از سوی رهبر انقلاب تذکر داده شده بود. پذیرش این توافق با رهنمودهای رهبری به اعتقاد صاحب نظران به مصداق بارز نرمش قهرمانانه در عصر حاضر مبدل شد. اما اینکه فلسفه پذیرش برجام و این نرمش قهرمانانه از سوی مقام معظم رهبری چه بوده است؛ سوالی است که به نظر می رسد هنوز به آن پاسخ جامع و کاملی داده نشده است. بر این اساس در این نوشتار سعی داریم که تا حد امکان زوایای پنهان این موضوع را با استفاده از بیانات مقام معظم رهبری هرچه بیشتر روشن نماییم.
 
چرا سیاست نرمش قهرمانانه؟

بینش رهبر انقلاب نسبت به مواجهه با غرب به سیاست هوشمندانه و انعطاف پذیر نرمش قهرمانانه منتهی شد که در آن امکان هرگونه سوء استفاده از غرب و برخی از مسئولین مردد در خصوص رابطه با غرب گرفته شود. آمریکایی ها در تمام این نزدیک به چهل سالی که از عمر نظام جمهوری اسلامی می گذرد با ایراد اتهاماتی شبیه به انزوای هویتی ایران، تلاش داشته اند این گونه وانمود کنند که ایران توان برقراری ارتباط با دنیا را نداشته و ماهیت ایدئولوژیک (با محتوای ادعایی که آمریکایی ها بیان می کنند) مانع از این می شود که ایران به منافع ملی خود برسد. عناد و خصومت ورزی آمریکا و بد عهدی این کشور در ارتباط با ایران و ایرانیان مساله ای است که بارها در طول تاریخ پیش از انقلاب اسلامی و به طور علنی تر پس از تولد و حیات جمهوری اسلامی به وقوع پیوسته است و به این ترتیب ارتباط با این کشور از سوی رهبران حکیم جمهوری اسلامی به مهمترین خط قرمز نظام تبدیل شده است. اما با وجود این تاکیدات توافقی که یک سوی آن ایران و سوی دیگر آن گروه 5+1 به رهبری آمریکا بود، منعقد گردید و به مرحله اجرا رسید. در پاسخ به سوالی که ابتدای مطلب مطرح کردیم باید اظهار داشت که  در این مساله باید به یک دلیل عمده و چهار هدف غایی پرداخت. مقام معظم رهبری با لحاظ کردن شروط 9 گانه ای که تاکنون از سوی اتحادیه اروپا و آمریکا رعایت نشده است حاضر به پذیرش برجام شدند. دلیل عمده ای که باعث پذیرش این توافق از سوی نظام بود، احترام به خواست عمومی جامعه داخلی و برخی نخبگان کشور بود. اما طبق کاوش های ما در سخنان رهبر معظم انقلاب، چهار هدف اصلی با پذیرش برجام مورد نظر ایشان بود که طبق فرمایشات ایشان تجربه برجام این اهداف را محقق کرد. در ادامه به دلیل و اهداف این موضوع خواهیم پرداخت.
 
چرا آمریکایی ها به مذاکرات نیاز داشتند؟

برای بررسی علل تلاش آمریکایی ها برای مذاکره با ایران بایستی به چند مقوله توجه داشت، یکی ابعاد فردی مذاکره بود که از نیاز شدید باراک اوباما برای حل کردن مسئله هسته ای ایران ناشی می شد و تعهداتی که وی در حزب دموکرات و به طور کلی نسبت به خواست عمومی یعنی به سرانجام رساندن مسئله هسته ای ایران وجود داشت، دوم، در سطح ملی آمریکا، آمریکایی ها در دوره اوباما هیچ موفقیتی در مسائل منطقه ای خصوصا در منطقه غرب آسیا تحصیل نکرده بودند و شدیدا به دنبال این بودند تا با به نتیجه رساندن مسئله هسته ای ایران برای خود اعتیار رهبری خود را بازگردانند، سوم، مسائل منطقه ای و سیستم موازنه قدرتی بود که در منطقه غرب آسیا به صورت موثر به نفع ایران تغییر کرده بود و آمریکایی ها از این موضوع هراسناک بودند و نشست کمپ دیوید بین رهبران عربی و باراک اوباما را می توان در همین زمینه تحلیل و بررسی کرد و نهایتا در سطح بین المللی و تلاش باراک اوباما برای مهار دولت ها و کشورهایی بود که هزینه آمریکا برای رهبری در سیستم بین المللی را بالا برده بودند. آمریکا تلاش می کرد تا به واسطه این موضوع این مسئله را جا اندازد که هیچ کشوری نمی تواند بدون خواست واشنگتن به هدف خود برسد.
 
به طور کلی برای فهم چرایی «مذاکره» ضروری است که ابتدا زمینه های شکل گیری و علل نیاز آمریکا به رسیدن به توافق و فتح باب مذاکره با ایران توجه و نگریسته شود. به منظور بررسی چرایی نیاز آمریکا به مذاکره می بایست تحلیل را در چهار سطح سامان داد که عبارت از سطح فردی، ملی، منطقه ای و بین المللی است. اوباما با شعار تغییر در سیاست خارجی و نوع نگاه ایران به انتخابات می نگریست، بدیهی بود که این مهمترین مسئله سیاست خارجی از منظر وی نمی توانست مسکوت گذاشته شود، مسئله تجدید نظر طلبی ایران هزینه های رهبری را برای آمریکا زیاد کرده بود. در سطح ملی می باید به نیاز دموکراتها به مذاکره و توان هسته ای جمهوری اسلامی ایران اشاره داشت. در سطح ملی باید به دو کشور ایران و آمریکا اشاره داشت. نظام سیاسی آمریکا به این نتیجه رسید که تداوم مشکل پرونده هسته ای جمهوری اسلامی ایران و بدون راه حل ماندن آن باعث فرسایش و کاهش اعتبار هژمونی آمریکا شد. سیستم سیاسی آمریکا به این نتیجه رسیده بود که تغیر رفتار ایران با اعمال تحریم انجام شدنی نبود. نیاز آمریکا به تغییر رفتار ایران که از طریق تحریم ها تامین نشد باعث شد که از مدل شوروی برای تغییر رفتار ایران یعنی استفاده از مذاکرات استفاده کند تا به تدریج از تغیر رفتار به تغیر سیستم دست یابند.
 
آمریکایی ها برای رسیدن به نتیجه و توافق دلایل دیگری نیز داشتند که دلایل منطقه ای از آن جمله بوده است. در سطح منطقه ای بایستی اشاره کرد که اوباما با شعار تغییر رویه و مدل رفتاری دولت بوش روی کار آمد که در آن چندجانبه گرایی و دیپلماسی ارجحیت داشت. انتظار از او بود که در خاورمیانه به شیوه ای متفاوت از جرج دبلیو بوش اقدام به حل مسائل کند. در حالیکه نقطه ضعف سیاست خارجی اوباما خاورمیانه و پرونده هسته ای جمهوری اسلامی ایران بود.

بسیاری از هم پیمانان آمریکا در منطقه خاورمیانه از توان هسته ای ایران احساس تهدید می کردند و چون آمریکا خواهان کاهش حضور خود در منطقه خاورمیانه و افزایش حضور در آسیاپسفیک برای محدودسازی چین بود و از طرفی هم کشورهای منطقه خواهان حل این مساله بودند، نیاز به حل مساله هسته ای داشت. نکته ای که باید بدان توجه داشت اینست که آمریکا با نگاه ثباتی به پرونده هسته ای می نگریست و تلاش داشت ایران را مهار کند درحالیکه هم پیمانان آمریکا در منطقه با نگاه رقابتی در پی حل قضیه بودند، لذا آمریکا نیاز داشت تا خود مستقیما قضیه هسته ای را با ایران حل و فصل کند.
 
در سطح جهانی باید به تحولاتی در زمینه یارگیری و موازنه قوا اشاره داشت. دولت آمریکا دیگر توان پرداخت هزینه ی هژمونی ادعایی در همه نقاط را نداشت لذا برای کاهش هزینه رهبری خود و صرف بهینه توان خود نیاز داشت تا مساله را از چالش با ایران و کوبا به سمت مهار قدرت چین، روسیه و دیگر قدرت های نوظهور ببرد که البته چین در این زمینه از جایگاه ویژه تری به دلیلی جایگاه مهم اقتصادی اش در نظام بین الملل برخوردار است. هژمونی ادعایی آمریکا با چالش های عمده ای روبرو بود که هریک هزینه هایی بر اعمال قدرت دولت هژمون بار می کنند. یکی از معضلاتی که آمریکا به طور خاص با آن روبرو است موازنه نرم و سواری رایگان چین می باشد. چین تلاش داشت تا علیه هژمونی آمریکا موزانه نرم کند یعنی بدون رویارویی مستقیم باعث افزایش هزینه های رهبری دولت آمریکا گردد. از طرفی کشور چین بدون پرداخت هزینه ها تلاش دارد صورت رایگان از مزایای نظم هژمون آمریکا استفاده کند. لذا با توجه به فاصله کمی که بین چین و آمریکا در برخی جهات به ویژه اقتصادی وجود دارد و با توجه به موزانه نرم و سواری رایگانی که چین در حال استفاده از آن است، آمریکا تلاش داشت تا به صورت هدفمند به مهار چین بپردازد.
 
اهمیت مذاکرات برای دولت، احترام رهبری به خواست عمومی

علت اصلی مذاکرات در صدر حاکمیت در ایران مسئله فشارهای اقتصادی و مالی نبود، بلکه ایجاد مسائلی شبیه به تجربه، اعتماد متقابل مردم و حاکمیت و تلاش آمریکایی ها برای برجسته کردن موضوع مذاکره و ایجاد فضاهایی از ارتباط که آمریکایی ها دائما از آن سخن می گفتند، بود اما برای برخی از مسئولان سیاسی کشور نیز مسئله تحریم ها از اهمیت برخوردار بود. در جریان پرونده هسته ای ایران چالش هایی که در قالب تحریم های یک جانبه و چندجانبه و ایجاد فضای ضد ایرانی در جهان به وجود آمد، نهایتا کار را به میز مذاکرات کشاند. در دهه 80 بیشتر تهدیدها در قالب اهرم های فشار نظامی و سیاسی بود که نهایتا با ناکامی دشمن روبرو شد، اما در دهه 90 مسیر تحریم ها به سمت تحریم های مالی و اقتصادی سوق پیدا کرد که بیشتر با هدف ایجاد فشار از پایین و در مضیقه قرار دادن مردم عادی کشور بود. در سال 92 دولت یازدهم با تاکید بر سامان رساندن پرونده هسته ای و مرتفع کردن تحریم ها روی کار آمد. دولت یازدهم چنین استنباط کرد که این انتخاب از سوی مردم نشان دهنده تمایل عمومی جامعه برای پایان یافتن مشکلات ناشی از تحریم ها و عادی شدن پرونده هسته ای ایران در شورای امنیت سازمان ملل بوده است. تقاضاها برای ایجاد فضای جدیدی از مذاکره از ناحیه مسئولان سیاسی و دولت به رهبری افزایش یافت. با این تغییر، رهبری و نظام به خواست عمومی مبنی بر انعقاد یک توافق پیروزمندانه احترام گذاشتند و مسیر مذاکرات با رویکرد فرجام گرا آغاز گردید. اما دلایلی هم در نظر رهبری وجود داشت که موجب شد برجام مشروط مورد پذیرش قرار گیرد که در ادامه به آنها اشاره خواهیم کرد.
 
1.     افزایش انباشت تجربی مردم و مسئولان

به یقین باید گفت آنچه که در جامعه داخلی بیشترین آموزندگی را در مساله برجام برای مردم به ارمغان آورد، تجربه ای بود که از این توافق و ارتباط با دول غربی و در راس آنها آمریکا ایجاد شد. تجربه ای که شاید نسل های اول و دوم انقلاب از آن به خوبی آگاهی داشتند، اما نسل های بعدی به عینه آن را تجربه نکرده بودند و آن هم به سبب این توافق فراهم گردید. رهبر فرزانه انقلاب در آغاز مذاکرات به رغم بدبینی و اعتقاد به فریب کاری آمریکا فرمودند با مذاکره موافقت می کنند چرا که «این تجربه ظرفیّت فکری ملّت ما را بالا خواهد برد.»[1]

ایشان پس از گذشت چند ماه از توافق باز هم به این هدف خود تاکید کردند که «ملت به عنوان یک تجربه به مذاکرات هسته ای نگاه خواهد کرد تا ببیند امریکایی ها در عمل چه کار خواهند کرد و حالا مشخص شده که آنها بر خلاف وعده های خود، همچنان به توطئه و تخریب مشغولند… آنها می گویند بیایید در مسائل منطقه هم مذاکره کنیم، اما تجربه برجام به ما می گوید این کار سمّی مهلک است و در هیچ مسئله ای نمی توان به حرفهای امریکایی ها اعتماد کرد.» [2]

علاوه بر نقش مخرب آمریکا و فریب کاری باید به دوریی و ظاهر فریبی آنها در گفتار و تناقض در عمل به عنوان یک تجربه نگریست. چنانکه رهبری خاطر نشان کردند:«آمریکایی ها در ظاهر وعده میدهند، با زبان چرب و نرم حرف میزنند امّا در عمل توطئه میکنند، تخریب میکنند، مانع از پیشرفت کارها میشوند؛ این شد آمریکا؛ این شد تجربه.» [3]
 
«تجربه دیگر زیاده خواهی و فزون طلبی آمریکایی ها است که در این مذاکرات به اندوخته تجربیات ایرانی ها افزوده گردید.چنانکه در هر قضیّه‌ای که شما به فرض -که البتّه محال است- از اصول خودتان، از مبانی خودتان کوتاه بیایید، صرف‌نظر بکنید، بدانید او کوتاه نخواهد آمد؛ اوّل با زبان و با لبخند و با تبسّم وارد میدان خواهد شد، بعد در عمل، کاری را که باید انجام بدهد، دبّه میکند و تعهّد خودش را انجام نمیدهد؛ این شد یک تجربه برای ملّت ایران؛ این تجربه را مغتنم بشمرید… ». [4]

و تجربه دیگر کوتاه نیامدن و عدم تنازل در برابر خواسته های این کشور است؛ آنچنان که شاهد بودیم پس از به سرانجام رسیدن توافقات برنامه هسته ای، بحث به برنامه موشکی، حقوق بشر، تروریسم و مسایل منطقه ای بسط پیدا کرد که با موضع گیری صریح رهبری و اقدامات دستگاه دیپلماسی این عدم تنازل اتفاق افتاد و سدی در برابر زیاده خواهی های غرب ایجاد شد.

یکی از تجربیات برجام این بود که به مردم و نخبگان ایران ثابت کرد که کلید مشکلات اقتصادی و معیشتی را باید در داخل کشور جستجو کرد ؛ نه در ارتباط با غرب. برجام «نشان داد راه پیشرفت کشور و بهبود وضع زندگی مردم، توجه به داخل است نه دشمنانی که مدام در منطقه و جهان در حال مانع تراشی برای ایران هستند.» [5]
 
بنابراین تجربیاتی که به واسطه برجام برای جامعه ایران شکل گرفت عبارت بود از ایمان به فریب کاری و خدعه آمریکایی ها، آگاهی از نقش مخرب این کشور، زیاده خواهی و فزون طلبی آمریکا و در مقابل تجربه ایستادگی و کوتاه نیامدن در برابر خواسته های آن از سوی مردم و نخبگان ایران و بی نتیجه بودن مذاکره با آمریکا و توجه به داخل و توسل به اقتصاد مقاومتی.
 
2.     نمایش و اثبات چهره استکباری آمریکا

بدعهدی ایالات متحده و دیگر متحدان غربی آمریکا از جمله مواردی بود که صریحا به واسطه برجام مورد تذکر و یادآوری قرار گرفت. مقام معظم رهبری امسال در دیدار با هیات دولت با تأکید بر بدحسابی آمریکاییها در قضیه برجام، فرمودند: «این تجربه به ما می‌آموزد که به وعده‌های هیچ‌ یک از دولتها در آمریکا نمی‌توان اعتماد کرد و نباید در مقابل وعده آنها اقدام نقد انجام داد. انتقاد من به موضوع برجام به بدعهدی و خباثت طرف مقابل مربوط می‌شود» [6] این نکته خاطر نشان می کند این بدعهدی منحصر به دولت، شخص و یا مقطع خاصی در تاریخ آمریکا نمی شود؛ بلکه این بد عهدی سیاستی است محوری که در ارتباط این کشور با ایران از سوی دولتمردان این کشور پیگیری می شود. بطور کلی بی اعتمادی به آمریکایی ها از جمله مواردی بود که از ابتدای مذاکرات بطور فراوان مورد تذکر رهبری به مسولان و مردم قرار گرفت. چنانکه مقام معظم رهبری خاطرنشان کردند: «البته چندین سال است موضوع بی اعتمادی به امریکایی ها را تکرار می کنیم اما برخی، سختشان بود این واقعیت را قبول کنند. در هیچ مسئله ای نمی توان به حرفهای امریکایی ها اعتماد کرد.» [7]
 
 از طرفی یکی از مواردی که از آن به عنوان معایب برجام می توان یاد کرد همین بد عهدی آمریکایی ها بوده است."اینها بدعهدند، بدذاتند، دبّه‌دربیار هستند، زیر قولشان میزنند، عمل نمیکنند؛ معایب هم اینها است. [8]

تجربه برجام به درستی نمونه روشن و بارزی از بد عهدی و غیر قابل اعتماد بودن آمریکا را بار دیگر به اثبات رساند. شاید نرمش های لفظی و رفتاری که در ابتدای مذاکرات از سوی دولت اوباما و تیم سیاست خارجی او در ارتباط با ایران مطرح شد در طول تاریخ بعد از انقلاب مانند نداشته باشد، اما در مقام عمل همان رفتاری را از آنها دیدیم که در دولت های قبلی دنبال می شد. لذا با این تجربه عده ای از نخبگان و مردمی که تصور می کردند این بار می توان به آمریکا اعتماد کرد، اثبات شد که ورای زبان چرب و نرم آنها، چیزی جز خصومت، مانع تراشی و تخریب برای ایران در نظر گرفته نشده است. از بیانات مقام معظم رهبری پس از برجام می توان اینگونه اثبات کرد که یکی از نیاتی که تلویحا نظام از قبول این توافق داشتند، رسیدن خود مردم به این مساله بود.
 
3.     اثبات صلح طلبی و نرمش قهرمانانه در سیاست خارجی

برنامه هسته ای ایران که هر روز با موفقیت بیشتر در حال حرکت بود از سوی آمریکا با ایجاد شائبه ساخت و نگهداری تسلیحات هسته ای و تبلیغ در خصوص استفاده احتمالی از این تسلیحات علیه جامعه بشری با چالش مواجه گردید و نهایتا منجر به انجام مذاکرات برای اثبات صلح آمیز بودن برنامه های هسته ای کشورمان شد. ذهنیتی که در روند انجام مذاکرات از آغاز در دهه 80 تا کنون در داخل و خارج توسط مغرضین جمهوری اسلامی سعی می شد اشائه و گسترش یابد، لجاجت و عدم انعطاف نظام بوده است. اما با پذیرش تعلیق غنی‌‌سازی در دهه 80 و برنامه جامع اقدام مشترک در شرایط کنونی، انعطاف پذیری نظام به مردم و صلح آمیز بودن برنامه های هسته ای کشور به جامعه جهانی مسجل گردید. در این راستا رهبر کشورمان با یادآوری تجربه غنی سازی در دهه 80 آن را به نفع کشورمان دانستند؛ از این حیث که فهمیدیم که با تعلیق هم امید همکاری از طرف شرکای غربی مطلقاً وجود ندارد و از سوی دیگر کسانی که امکان داشت بگویند با عقب نشینی پرونده ایران به حالت عادی بر می گشت، خود به این نکته پی ببرند. [9] پذیرش برجام با شرایط 9 گانه ای که مقام معظم رهبری الحاق نمودند، استفاده بجا و به موقع از انعطاف و اقتدار بود که به مصداق نرمش قهرمانانه ای مبدل گردید.
 
4.     اثبات ایران ستیزی و اسلام ستیزی آمریکا
روند مذاکرات هسته ای و برجام نشان داد که دولت ایالات متحده و دیگر کشورهای غربی نه تنها به دنبال پیشرفت و رفع موانع راه از ایران نیستند، بلکه اقدمات آنها که با پوشش صلح طلبانه و انسان دوستانه انجام می گیرد، همگی گامی در جهت بروز دشمنی با ایران و اسلام است. چنانکه به تعبیر رهبر انقلاب «آشکار شدن دشمنی آمریکا با ایران و ایرانی و با اسلام و مسلمین و مدلل شدن آن برای همگان از برکات مذاکرات اخیر بود». [10]  ایران ستیزی و اسلام ستیزی که در این جریان از طرق مختلفی همچون اخلال گری در مسیر توسعه پایدار، منزوی و محدود کردن ایران، تداوم مشکلات مالی، ایجاد شبهه تذبذب جمهوری اسلامی در افکار عمومی جهان و عدول از آرمانهای انقلاب اسلامی دنبال می شود؛ حلقه‌های زنجیره‌ی دشمنی عنادآمیز آنان با ایران است. انقلاب اسلامی که با شعار نه شرقی و نه غربی در یک نظام دوقطبی ظهور پیدا کرد؛ به نماد آزادی خواهی و استقلال طلبی در کشورهای در حال توسعه مبدل شد و اکنون پس از گذشت حدود چهار دهه از ظهور آن هنوز هم سردمداران نظام سرمایه داری در صدد شکستن این الگو برای ملل آزدای خواه هستند. نهایتا اینکه «در برجام یک چیز ثابت شد و آن اینکه آمریکایی‌ها دارند دشمنی میکنند با ما، دارند دشمنی میکنند». [11]
 
جمع بندی

مذاکرات هسته ای و توافقی که از پس آن بیرون آمده است را می توان یکی از مهمترین (اگر نه مهمترین) محیط های مواجهه ایران و آمریکا قلمداد کرد، در این محیط مواجهه آنچه اهمیت داشت به واقع نمایشی از خوی استکباری آمریکا نسبت به ایران و فریبکاری، بدعهدی و دروغ گویی های آمریکایی ها بود. حالا که این توافق به دست دونالد ترامپ افتاده و دیگر خبری از باراک اوباما در کار نیست تا به لطائف الحیل تلاش کند این توافق را حفظ کند و با رفع محدود تحریم ها ثابت کند که ایران بازیگری شرمگین در نظام بین الملل است، راحت تر می توان در خصوص آمریکایی ها و اتفاقاتی که این توافق برای ایران به وجود آورد سخن گفت. در این قسمت به چرایی پذیرش این توافق توسط رهبر انقلاب یا به عبارتی چرایی پذیرش نرمش قهرمانانه به عنوان یکی از منش ها و تاکتیک های رهبر انقلاب در مواجهه های داخلی و بین المللی اشاره شد و در مجموع با توجه به آنچه که پیشتر به آن اشاره کردیم، باید گفت فضای سیاسی حاکم بر کشور در اواخر دولت دهم و آغاز دولت یازدهم به گونه ای بود که خواستار پایان یافتن تحریم ها از طریق مذاکره با گروه 1+5 بود و نهایتا با موافقت مقام معظم رهبری، تلاش های دستگاه دیپلماسی کشور به سمت تدوین برنامه جامع اقدام مشترک سوق پیدا کرد. اما مقام معظم رهبری با آگاهی بخشی در جهت تحقق نرمش قهرمانامه که همان شناخت ماهیت حقیقی دشمن و انجام مانور هنرمندانه دیپلمات ها برای دستیابی به مقصود بود، اهدافی را دنبال می کردند که در طول این دوران بطور مکرر در دیدار با مسولان و اقشار مختلف مردم بارها به آن تاکید کردند. مهمترین این اهداف بالابردن ظرفیت فکری مردم و تجربه اندوزی برای نخبگان، اثبات بدعهدی، ایران و اسلام ستیزی و از سوی دیگر اثبات انعطاف و نرمش قهرمانانه نظام جمهوری اسلامی بوده است.
 
منابع:

[1] بیانات  مقام معظم رهبری در تاریخ 12/8/1392:
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=33802
[2] بیانات مقام معظم رهبری در تاریخ 11/5/95:
http://www.leader.ir/fa/content/16089/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-
[3] پیشین
[4] بیانات مقام معظم رهبری در 12/4/95:
http://www.leader.ir/fa/content/15933/
[5] بیانات مقام معظم رهبری در تاریخ 11/5/95
[6] بیانات مقام معظم رهبری در 3/6/95:
http://leader.ir/fa/content/16135/
[7] بیانات مقام معظم رهبری در تاریخ 11/5/95
[8] بیانات در 25/3/95:
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=33371
[9] بیانات مقام معظم رهبری در 12/8/92:
http://farsi.khamenei.ir
[10] بیانات مقام معظم رهبری در 19/10/92:
http://farsi.khamenei.ir
[11] بیانات مقام معظم رهبری در 12/4/95:
http://farsi.khamenei.ir

پایگاه برهان

انتهای متن/